اخبار و اطلاعیه ها

مصباح؛ روح یک جهان بی روح

قلمی متفاوت درباره ی او؛ نویسنده : محسن حقیقی مقدم

💠 ” مصباح؛ روح یک جهان بی روح ”

قلمی متفاوت درباره ی او
معلم جامعه شناسی؛ م. حقیقی مقدم

🔸️کارل مارکس و پست مدرن ها در بررسی نارسایی های سرمایه داری و مدرنیته به واقعیت های بزرگی اشاره کرده اند. اما در تجویزهای خود یا دچار سردرگمی اند یا در چارچوب همان ارزش های مدرنیته باقی مانده اند.

🔸️سیل مادیّت دنیای مدرن را از روح تهی کرده است. غلتک یکدست سازی سنت ها؛ نگاه ها و طرز تلقی ها در پناه آرزوها و خیالات جنبش روشنگری فرانسه همچنان در دنیا می تازد. آنچه مدرنیته نابود میکند؛ هویت هاست. هویت بومی و محلی؛ هویت دینی؛ هویت ملی و البته بیش و پیش از همه هویت انسانی را از روح تهی میکند. انسان بی روح و انسان فراموش کننده فطرت ها.

🔸️انقلاب ها و مقاومت های شکننده به جایی نرسیده و حکومت های به ظاهر ملی در منتهای آرزوهای خود، توسعه پوچ سرمایه داری را قرار داده اند.

🔸️اما درباره انقلاب ایران قضیه کاملا متفاوت است. انقلاب ایران انسان مادی و انسان کامل را موضع نبرد با مدرنیته قرار داده است. ایران هویت انسانی بشریت را روی دست گرفته است. نبرد تمدنی همچنان ادامه دارد و رهبری نهضت ایران همچنان و مدام شمشیر می زند و مقابل تهی شدن انسان از هستی خویش کماکان مقاومت می کند. او پرچم آرمان های منطبق با فطرت بشری را بالا برده و در پناه این آرمانها زنگ پوسیدگی را از انقلاب ایران می زداید. چه تعبیر دقیق وعجیبی است از او که “خمینی روح خدا در کالبد زمان بود”.

🔸️مسئله بازگرداندن روح و هویت واقعی انسان به بشریت است. مسئله توجه به غایت ها و نهایت هاست. سید مرتضی آوینی می نویسد: “بشر امروز غایت آفرینش خویش را فراموش کرده است و در سایه این فراموشی بهشت خویش را در زمین می جوید”. و البته درست گفته است میشل فوکو؛ بزرگترین فیلسوف پست مدرن که “ایران روح یک جهان بی روح است.”
فوکو بعد از حضور در ایران و تماشای انقلاب اسلامی از نزدیک در بازگشت در مصاحبه با بلانشه(۱۹۷۹) می گوید:
“با در نظر گرفتن تمام مشکلات اقتصادی، همچنان باید ببینیم که چرا مردم قيام کردند و گفتند دیگر این وضع را نمی خواهیم. ایرانیان با قیام شان به خود گفتند – و این شاید روح قيام شان باشد- ما به طور قطع باید این رژیم را تغییر دهیم و از دست این آدم خلاص شویم، باید کارکنان فاسد را تغییر دهیم، ما باید همه چیز را در کشور، اعم از تشکیلات سیاسی، نظام اقتصادی و سیاست خارجی را تغییر دهیم. اما به ویژه باید خودمان را تغییر دهیم. بايد شيوه بودنمان و رابطه مان با دیگران، با چیزها، با ابدیت، با خدا و غیره کاملا تغییر کند و تنها در صورت این تغییر ریشه ای در تجربه مان است که انقلاب مان انقلابی واقعی خواهد بود. من فکر می کنم که در همین جا است که اسلام ایفای نقش می کند. آیا این نقش همان جاذبه ای است که تکالیف و دستورهای اسلام دارد؟ شاید، اما به ویژه در رابطه با شکل زندگی چنین نقشی برای شان دارد و مذهب برای آنان نويد و تضمین وسیله ای برای تغییر ریشه ای ذهنیت شان است.”

🔸️آنچه در چند دهه ی اخیر بر انقلاب اسلامی گذشت، نبرد تمدنی بود. نبرد در اثبات هستی انسانی و آرمان های بشر در ایران یا هضم شدن در هاضمه ی سیری ناپذیر مدرنیته، نبرد هویت ها، غایت ها، معیار ها و جهت گیری ها.

🔸️در این چند دهه گذشته هر کس که فریفته شکوه ظاهری دنیای مدرن یا فلسفه های در نهایت پوچ انسانی آن شد و عمق حیوانی آن را نفهمید؛ بر ظلم های این تمدن با فرودست های جوامع خودی و وحشی گری با جوامع ناخودی شان چشم پوشید و سرهای بریده الجزایری ها در موزه های پاریس را به هیچ گرفت در طرف دیگر این نبرد تاریخی ایستاده و در پیچ تاریخی حرکت انقلاب اسلامی دست انداز چپ شدن بود.

🔸️در حقیقت آنچه از سال ۱۹۸۷م(۱۳۶۹ ش) در ایران موضع تضاد و تقابل شد خالی کردن انقلاب ایران از روح خود بود.

🔹️هر چه در این سالها بعضی انقلابیون ایران در دام بزرگ عمل گرایی و تعدیل ارزش های انقلابی در برخورد با واقعیت ها افتادند…

🔹️هرچه در این سالها توسعه گراها مایه های هویت انسانی را مانع پیشرفت حیوانی تئوریزه می کردند…
🔹️هر چه در این سالها روحانیون متحجر دنبال واتیکانیزه کردن اسلام و بریدن او از صحنه ی اجتماعی و انقلاب اسلامی بودند…
🔹️هرچه در این سالها فراموشی خدا در جامعه سیاسی ایران را می‌دیدیم…
🔹️هرچه در این سالها فلسفه های بنیادین مدرنیته ترجمه و ترویج می شد و در جامعه دانشگاهی کشور سرازیر…
🔹️هرچه در این سالها اسلام به عنوان بن مایه اصلی احیاء هویت ها توسط روشنفکر نماها از صحنه اجتماعی به کنج زندگی فردی رانده و دو دستی به متحجرین در حوزه ها تقدیم می شد…

🔸️یک فیلسوف بزرگ در میانه ی این میدان مبارزه بود؛ چنان بود که زیور پیشرفت و ریاکاری مدرنیته چشمش را نگرفت و فریاد زد: وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‌ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‌(۱۳۱؛ سوره طه).
🔹️نه در دام تعدیل ارزش ها به بهانه ی ناکارآمدی ها افتاد…
🔹️ نه خیرخواهی های متحجرانه بعضی دوستان حوزوی در احیاء اسلام اجتماعی در سلوک علمی و عملی را جدی گرفت..
🔹️و در گرمای نبردهای سیاسی ندا داد: که خدای میدای جبهه ها همان خدای میدان سیاست است.
🔹️در برابر ترجمه و ترویج بنیادهای فکری مدرنیته، طرح ولایت را به عنوان بنیادی ترین اندیشه های اسلامی و انقلابی به صحنه نبرد با روشنفکر نماهای دانشگاهی وارد کرد.

🔸️در این نبرد بزرگِ تاریخی و تمدنی در طرف خدا ایستاد، با هرزگی مدرن مخالفت کرد و البته مورد هجوم قرار گرفت و تخریب شد ولی هیچ گاه تخریب نکرد و این چنین اخلاق اسلامیِ انقلابی را بدیل اخلاق محافظه کار قرار داد.
او کسی نبود جز علامه محمد تقی مصباح یزدی؛ فیلسوف؛ عارف و متفکر بزرگ قرن و بزرگترین مانع غلتک خرد کننده اصالت ها یعنی مدرنیته.

🔸️می گویند فوکو بعد از تجربه دولت سوسیالیستی میرحسین در ایران از گفته هایش درباره انقلاب اسلامی ایران دست کشیده بود؛ امروز به او می گویم باید آیت الله محمد تقی مصباح را بررسی میکرد و باید می نوشت که “مصباح روح یک جهان بی روح است”.
درود بر او بر رهروان راه او.

ادامه مطلب ...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا